همهي مهارتهایم را از دست دادهام
دیگر نه سازهاي زهي
و نه برگهایِ روی حوض
هيچكدام را نميتوانم جمع كنم
و مهارتِ ديدنات بی ديدنات.
مهارتِ رخنه در واژههاي سكوتات
و مهارتِ دست ساييدن بر اندام باريكات.
مهارتِ دست به دست كردن جام نگاهی كه تا به تو برسد خالي است
مهارتِ حلقه شدن بر انگشتات و مهارت خاموش ماندن براي ادامه